تبليغاتX
حرفها و ناگفته هاي من - یک شنبه 26 شهریور 85
يه دوستي بهم مي گفت چرا كارهاي روزمره ات رو نمي نويسي؟ ديدم حرف بدي نمي زنه...

سلام...سلام...سلام... من برگشتم... جاتون واقعا خالي بود. خيلي عالي بود... حيف كه مدتش كم بود. مسخره ام نكنيد. وقتي كه داشتم بر ميگشتم، خيلي عصبي بودم. حوصله كار و درس و ... رو نداشتم. ولي خوب نمي شه كاري كرد... پنج شنبه حدود 7 صبح راه افتاديم تا به ترافيك نخوريم. ولي مگه شد... نتيجه اين شد كه از جاده فيروز كوه رفتيم. این هم عکس پل ورسک ... جالب اين بود كه با دوربين شكاري كه داشتيم، ديديم روي پل ورسك اين جمله نوشته شده: ".....، خدا يكي، ميهن يكي" كه كاشف به عمل اومد كه اصلش اين بوده:‌"شاه يكي، خدا يكي،‌ميهن يكي" كه اولش رو خط زده بودند! چند تا عکس از طبیعت تو جاره هم براتون گذاشتم: جاده فیروز کوه-1  جاده فیروزکوه-2

همون پنج شنبه از فرصت استفاده كرديم و رفتيم دريا. جاتون خالي. خيلي باحال بود. دريا خيلي موج داشت...پنج شنبه شب تا صبح بارون اومد، اونم چه باروني... طوفان شده بود... صبح همه خيابون ها پر آب بود...جمعه بازم رفتيم دريا كه بريم تو آب. ولي ديديم چادرها رو بالا كشيدند و پرچم سياه زدند... ما هم عين پر رو ها با لباس رفتيم تو آب...چقدر حال داد... موج دريا اينقدر شديد بود كه ما رو راحت 5-6 متر پرت مي كرد سمت ساحل... دریای طوفانی

از اون روز تا اين جمعه كه من اونجا بودم، ديگه نرفتيم دريا. چون كل هفته باد و بارون و سرما بود... پنج شنبه كه اينقدر سرد بود و من هم زير بارون خيس شده بودم، با يه لباس كاموايي و پتو بازم داشتم مي لرزيدم.

داداشي و خواهري اينها شنبه 6 غروب راه افتادند و اومدند تهران و من موندم. آخ كه چقدر دلم لك زده بود براي چند روز تنها و بدون دغدغه خاطر شمال موندن... غروب آذر و آزاده (دخترعموها) و زن عمو اومدند خونه ما و آذر شب موند. يكشنبه رفتم آموزش و پرورش براي ثبت نام فاطي (دختر خاله جان). ولي يه آدم هاي احمقي اونجا بودند كه حرف حساب حاليشون نبود. ظهر هم آذر و آزاده پيش ما بودند. شام هم عمو اينها همه اونجا بودند. دوشنبه دوباره رفتم دبيرستاني كه توش درس مي خوندم و با معاون اونجا كه باهام خيلي رفيق هست،‌ كار فاطي رو راه انداختم. سه شنبه هم رفتيم و رسما ثبت نامش كرديم. چهارشنبه عصر رفتيم خونه خاله. خيلي اونجا خوش گذشت. بارون خيلي شديد شده...پنج شنبه صبح هم با آزاده رفتيم دانشگاه ليسانس خواهري و اون گواهي اي رو كه مي خواست و بهش نمي دادند رو ظرف يك ساعت گرفتم. ولي عجب باروني بود خدائيش ها... مامان اسمم رو گذاشته آجيل مشكل گشا!!! بعد با مامان رفتيم بازار...جمعه عصر هم كه زن عمو و بچه ها اومدند پيش ما. شنبه هم حدود 11 راه افتادم و امدم تهران خراب شده!

چقدر دلم هواي شمال رو كرده. شب كه با مامان حرف مي زدم، گفت جات خيلي خاليه. چقدر گريه كردم... بخاطر خودم...بخاطر مامان...بخاطر اين تنهايي...بخاطر اين دوري... آخه مگه من چقدر توان دارم كه اين همه دوري رو تحمل كنم... شب خواهري بهم گفت خيلي دلم برات تنگ شده بود. اين چند روز كه تو نبودي، خيلي بهم سخت گذشت... پس خواهري،‌من چيكار كنم؟ من كه يكسال بدون تو، بدون مامان، بدون بابا تحمل كردم... تو كه اين چند روز همش پيش داداشي بودي. من چي بگم كه اون اوائل داداشي هم ايران نبود...پس ببين من چقدر صبور بودم كه اون همه سختي و تنهايي رو تحمل كردم... خداي من! نذار مامان اينها تنهايي رو حس كنن...بذار دور و برشون شلوغ باشه...نذار مامان حس كنه بچه هاش ازش دورن...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت   توسط آسموني | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست / هر کسی نغمه خود خواند و آهسته رود / صحنه پیوسته بجاست / خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...

روزها از پی هم می گذرند... هر روزی که می گذرد فرصتی برای خوبتر شدن را از دست می دهیم. روزهایم را اینجا می نویسم تا یادم نرود چه فرصت هایی را از دست داده ام. یادم نرود تلاش را...کوشش را.... و رسیدن به هدف را.

آرزوهایت را جایی یادداشت کن. خدا یادش نمی رود، اما تو یادت می رود چیزهایی که امروز داری آرزوهای دیروزت هستند...

نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
پیوندها
الهام
كوكو خانم
ساينا و سام
دختر مشرقي
تیتیش (مریم)
گیلاس خانومی
ناگفته هاي تارا
نوشي و موشي
گل من (مينا-1)
حرف دل (مينا-2)
آواي درون (هورا)
دختر ارديبهشتي
قصه من (ياسي)
بي مخاطب (رها)
دنياي ماريلا (مریم)
روسری آبی (ری را)
مرباي شيرين (گيلدا)
آیلین و زندگی (آیلین)
آسمان آبي (ساندي)
کاغذ بریده ها (خانی)
عادت مي كنيم (نازنين)
ما هنوز اميدواريم (آرزو)
سوالاي دندوني ( سارا)
يادداشت هاي من (آزي)
دانشجوي بدبخت (نجمه)
زندگي من و تو (پشمالو)
زير خط خوشحالي (ميلاد)
زندگی شیرین من (غنچه)
جيك جيك مستون (شايلين)
هفت روز هفته هایم (مژده)
دل نوشته هاي ماهك و پيشول
آرامش سكوت (فرشته مهربون)
فقط براي بچه هاي باحال (هليا)
خنده هاتون از ته دل و ... (گلناز)
روزهای گرم باتو بودن(نامزد بازی)
زير آسمان غربت (دختری از جنس بهار)
جوراب پاره و انگشت آزاد (دختر ارديبهشتي)
Pinger
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM